ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
هر گاه به عقربه های ساعتم مینگرم؛ به فکر فرو میروم
و دل خوش به آن که ، در مسیر تکراری زیستن تنها نیستم.
با این تفاوت که آنها همچنان به پیش تکرار میکنند ،
ولی من گاهی به پیش ، گاهی به پس و گاهی در جا .
نمیدانم معادله زندگیم را چه کسی و بر روی چه کاغذی نگاشته اند
و حل شدنم به مچاله شدن و دور انداختن می انجامد یا طرح معادله ای دیگر و باز هم تکرار !
در هر صورت گویا :
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با روییدن در پس این باران
گاه با خندیدین بر غم بی پایان !
ببخشید علما کدوم معادله؟
ولی خارج از شوخی ،خدا خدا کنیم که گنگ نشیم!
هیوا !
نازانی کام معادله ؟!
آره طراح معادله واقعا ما نیستیم ، ما فقط یک مقدار مجهولیم ، که
مجهول بودنمون هم به اختیار خودمون نیست ، حکمت بودنمون هم
یافتن این مقدار مجهوله ، تمام ناله ها ازسختی زیستن وتکراری بودن
ان به خاطر همین پیدا کردن مقدار مجهوله .سخته اما بایدتلاش کرد که
حداقل اگر نیافتیم و ثابت موندیم مقداری که بهمون اختصاص میدن منفی نباشه.
{{چرا گاه فراموش میکنیم که طراح معادله خودمون هستیم؟!چرا گاه حکمت بودنمان را فراموش میکنیم؟!چرا گاه برای اینکه نشون بدیم منطقی هستیم،حرف خودمونو رو نمی زنیم؟!چراتا وقتی که هستیم،نیستیم؟؟!!}} چرا نمی زاری روی ماهتو ببینیم{عکستو میگیم}
فراموش ؟!
اگه خوب توجه کنید ؛ میبینید که طراح معادله واقعا ما نیستیم ، فوقش یکی از مجهولاییم که شاید قبل از این که از معادله خارج بشیم یا با یه چیزی ساده بشیم ، یه مقدار میگیریم و در بهترین حالت در یک ور معادله قرار میگیریم و در معادله گم نمیشیم ، تازه خیلی باید شانس آورد که مقدارت مثبت باشه !