ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
گفتم غم تو دارم ، گفتا چشت درآید
گفتم که ماه من شو ، گفتا که این نشاید
گفتم زخوب رویان رسم وفا بیاموز
گفتا برو جمش کن ، اینها به تو نیاید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا ببند ؛ بهتر ، یکی دگر بیاید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا نَ بوی زلف است ؛ کفشت زپا در آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا بخواب بد بخت ، به خواب هم نیاید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا به آن زمان که جانت ز لب درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد؟
گفتا خموش حافظ ، امید هم نیامد ... !
:عصبانی



























:













من فدات بشم شرمین جان که گاهی حرف واسه گفتن نداری!